تبلیغات
یار خدا - شریعت، طریقت، حقیقت
 
یار خدا
ز گهواره تا گور دانش بجوی

شریعت، طریقت، حقیقت

«وَ ما خَلَقْتُ الْجِنَّ وَ الإِْنْسَ إِلاّ لِیَعْبُدُونِ»

«انسان هر اندازه بندگی کند به انسانیت دست می یابد زیرا برای بندگی و عبودیت آفریده شده است.»

راه رسیدن به قرب و فنا و ولایت الاهی صراط مستقیم عبودیت و بندگی است:

«وَ أَنِ اعْبُدُونِی هذا صِراطٌ مُسْتَقِیمٌ»

این راه مراتب گوناگونی دارد؛ یعنی بنابر درک و شعور و شهود رهپویان، این راه مراتب مختلفی پیدا می کند:


شریعت و طریقت و حقیقت نامهای مترادفی هستند که به اعتبارات گوناگون بر یک حقیقت صدق می کنند... .

شریعت اسمی است که بر راه های الهی وضع شده است و در بر دارنده اصول و فروع و مباح و واجب و مستحب و مستحبتر است. و طریقت گرفتن، برای احتیاط محکمتر کردن است. و هر راهی را که انسان بهتر و محکمتر می پیماید، طریقت نامیده می شود. آن راه، گفتار یا کردار یا صفت و یا حال باشد و اما حقیقت، ثابت کردن چیزی، برای کشف یا عیان یا حال یا وجدان است. بدین جهت، گفته اند شریعت، پرستش و فرمانبرداری اوست، طریقت، حاضر دیدن و حقیقت، مشاهده او (بدون وساطت هر چیز هستی دیدن است.)»

علامه سید حیدر آملی، اقسام بسیاری از عبادات را بر هر سه وجه بیان کرده اند. از آن میان مسأله وضو را به اختصار در این نوشتار می آوریم:

وضو سه جنبه دارد: واجب، مستحب و آداب. اما آنچه واجب است در شریعت پرداخته می شود که پنج چیز است: نیت، شستن صورت، شستن دو دست، مسح سر و مسح روی پا.

اما وضوی اهل طریقت عبارت است از پاکسازی نفس از رذایل اخلاقی و پاکیزه کردن عقل از افکار پلید و پیراستگی سر از نظر به غیر و طهارت اعضا از کارهایی که نه مطابق عقل است و نه شرع.

نیت وضوی اهل طریقت این است که هیچگاه کاری غیر رضای خداوند انجام ندهند. و شستن صورت آنها همراه با شستن وجه قلب از آلودگی تعلق به دنیا و شستن دو دست به معنای شستن دو دست از خطاها و تعلقات است. مسح سر برای این است که عقل و نفس، از ته مانده تعلقات و توهمات پاک شود و مسح دو پا برای منع از رفتن به راه ناخوشایند مولا و محبوب است.

و اما وضوی اهل حقیقت، عبارت است از طهارت سر (وجود متعین) از مشاهده غیر (حتی تعین خود). نیت وضوی اهل حقیقت این است که سالک قصد می کند در سرش که غیر او را مشاهده نکند:

«فَأَیْنَما تُوَلُّوا فَثَمَّ وَجْهُ اللّهِ» و «اللّهُ بِکُلِّ شَیْءٍ مُحِیط».

و شستن دستان به معنای عدم توجه به دارایی های دنیایی (مال و مقام و...) و دارایی های آخرتی (زهد، طاعت، حسنات و...و نعمتهای بهشتی). و مسح سر عبارت از پاک کردن باطن از خود بینی و تعین وجودی است.

و مسح پا منزه کردن قوای علمی و عملی از حرکت در غیر مسیر الهی و فنای اوست:

«فَاخْلَعْ نَعْلَیْکَ إِنَّکَ بِالْوادِ الْمُقَدَّسِ طُویً»

پیامبران شریعت را در درجه اول به مردم می آموزند و آنها را به توحید الوهی و بندگی خداوند یکتا فرامی خوانند اما اولیای خدا آموزشهای پیامبران را به طور کامل فرا گرفته اند و مردم را به تعمیق شریعت و طی طریقت و رسیدن به حقیقت فرا می خوانند که همان توحید وجودی است. بنابراین، هر پیامبری باید نقبا و اولیایی داشته باشد که پس از او به تربیت امتش همت گمارده و حقیقت شریعت او را به مردم زمان پس از خود بنمایند.

سید حیدر معتقد است که هر پیامبری دوازده نقیب و ولیّ داشته که پس از او در میان امت می کوشیده اند و توحید وجودی را ترویج می کرده اند. و پیامبر اسلام نیز دوازده نقیب دارد و چون او خاتم انبیاست، دوازدهمین ولیّ پس از او نیز خاتم اولیاست و بی تردید او زنده و در میان ماست.

به هر حال، سلوک انسان در گرو عمل به شریعت، پیمودن طریقت و یافتن حقیقت است و این همه با عبودیت امکان پذیر است.

تحلیل و بررسی

1ـ سید حیدرنشان می دهد که معرفت وجود در مجال تفکیک ذهن و عین نمی گنجد بلکه از افقی برتر طلوع کرده و هر دو عالم ذهن و عین را فرا می گیرد و این دو، علامت و نشانه آن حقیقت اصیل یکتا هستند. استدلال سید حیدر چنین است:

بی تردید وجود مطلق، نقیض عدم مطلق است. به اتفاق اهل برهان واهل عرفان، عدم مطلق عبارت از امتناع وجود ذهنی و خارجی است، پس اگر نقیض عدم که وجود مطلق است، فقط ذهنی باشد پس وجود، عدم است و دیگر وجود نیست و این خُلف است. پس باید وجود مطلق در خارج هم موجود باشد.

البته این استدلال به این معنا نیست که وجود خارجی است و ذهنی نیست. ایشان در ادامه تصریح می کند:

وجود از حیث وجود منزه از همه قیود و اعتبارات است.

پس معرفت وجود و شهود وحدت حق در افق وجودی مشهود است.

2ـ انفسی بودن سیر عرفان با تأکید سید حیدر و سایر عرفای اسلامی، بسیار روشن است، بویژه این که حدیث معروف پیامبر: «من عرف نفسه فقد عرف ربه» اصل راه و سلوک عرفانی را در طی مراتب نفس می داند. سید حیدر با استفاده از آیات «نفخت فیه من روحی» و «فنفخنا فیها من روحنا» بر عظمت انسان و خدانمایی او تأکید می کند و می گوید انسان با دیدن و یافتن حقیقت نفس خویش صورت کامل الهی را نگریسته و کاملترین مراتب معرفت او را به علم ارثی و نه علم کسبی می یابد. علم کسبی در افق ذهن با تعلیم رسمی حاصل می شود اما علم ارثی که مخصوص انبیا و اولیاست با تابش انوار حقیقت در نفس سالک کشف می شود.

3ـ اصل فنا نیز رکن مقام ولایت است و پس از آن، وحدت با حق تعالی و حیات حقیقی کشف می شود.

4ـ عقاید اسلامی پس از پیامبر با تعلیم اولیای خالص حق تعالی که از سوی پیامبر(ص) معرفی شدند آموزش داده شد. حضرت علی(ع) و فرزندان معصوم ایشان توحید را به دقت در همه ابعاد به مسلمین آموختند و هر گاه اندیشه های انحراف تشبیه گرا یا تعطیل گرا و یا جبری و تفویض پدید می آمد، در برابر آن ایستاده و با بیان خالصترین و نابترین اوصاف الهی هرگونه کج شناسی را تصحیح می کردند.

مقام بلند و رفیع انسان با عبودیت تفسیر می شود و همین عبودیت مرکب معراج پیامبر(ص) و همه انسانهاست. خدا نوری است که همه عالم را روشن کرده اما در هیچ چیز حلول نکرده. همه چیز از اوست و او غیر از همه چیز است. همه چیز او را می نماید ولی به کنه معرفت او نمی توان رسید. او معشوقی نزدیک است که فرزندان آدم را در آغوش گرفته ولی در عین حال، در عظمت و جلال خود چنان اعتلا یافته که با هیچ یک از مخلوقات نسبتی ندارد و پدر خوانده نمی شود. این ذات بلند و نزدیک، انسان را از درون تا بی نهایت می کشد و هیچ ایستایی و توقفی را در سلوک و سرو و سعادت و معرفت او برنمی تابد.

البته مشکل بزرگی که گریبان گیر معارف عرفانی اسلام شده پیچیدگی آن به دلیل وجود اصطلاحات و عبارات سنگین و دشوار است که عموم مردم را از فهم این حقایق لطیف فطری محروم می سازد و این برخلاف غرض اولیای خداست. البته این اصلاح سازیها و پیچیدگیهای نظری برای عده ای از نخبگان مفید و حتی ضروری است. هرچند مشکل محدود شدن آموزه های عرفانی در این حصار، در زمان ظهور خاتم اولیا بر طرف می شود اما زمان باید برای آن فکری کرد.

در بُعد اعمال نیز، دین اسلام شریعت کاملی دارد که از چند ویژگی منحصر به فرد بهره مند است:

1ـ عبادت مختصری را به عنوان واجب در طول روز و شب قرار داده (نماز) و در طول سال (روزه و زکات و خمس) و در طول عمر (حج) 2ـ این اعمال، هم به صورت فردی و هم جمعی انجام می شود و در مواردی (غالبا مستحبات) بر پنهان کردن آنها تاکید شده است که خلوت حالت مخصوصی میان انسان و خدا پیدا می آورد.

3ـ در مواردی بر جماعت و علنی بودن این عبادات تاکید شده است که انسان را در متن حیات اجتماعی و با شکوفایی فطرت اجتماعی از هویت معنوی و الهی بهره مند می سازد و به همین منظور برخی از احکام اساسی، اجتماعی است (امر به معروف و نهی از منکر).

4ـ بعضی از این احکام، به تعبیر سید حیدر آملی، «قیام به سیاست» و اداره امور دنیایی است (جهاد، تولی و تبری) که اساس نظام اجتماعی را با هویت الهی می سازد و این امکان را فراهم می کند که نه تنها عده ای خاص بلکه همه مردم به سلوک عرفانی وارد شده و به توحید حقیقی برسند؛ همچنان که در زمان ظهور خاتم اولیا نظام اجتماعی توحید، فطرت توحیدی انسانها را شکوفا می سازد و آن حضرت، همه را به توحید وجودی فرا خوانده و ندای لا اله الا الله را در دنیا طنین افکن می سازد.

5ـ اعمال و عبادات در دین اسلام، دارای مراتبی است که هر کس به فراخور حال و خواست خود می تواند آنها را انجام دهد. آنچه واجب و مربوط به شریعت است بسیار مختصر بوده و همه امکان انجام آن را با هر وضعیت و توانی، دارند. آنچه مربوط به طریقت است و مستحب، هر کس به اندازه میل خود می تواند به آن عمل کند و حقیقت، توفیقی است که از جانب خدا بر بندگان فرو می بارد و حجاب را از قلب و سر آنها کنار می زند و سرور معرفت خود را بر جان عارفان سرازیر می سازد. اصول اخلاقی که در همه ادیان آمده در تعالیم اسلام بسیار دقیق و مربوط به هم تعریف شده است. اساس دین اسلام که محبت است به دقت، تبیین شده تا مانع سلوک نباشد. امام باقر(ع) فرمودند: «الا یمان حبّ و بغض.» یعنی: اساس ایمان، حبّ و بغض است.

این روایت، اشاره دارد به این که همه انسانها شایسته دوست داشتند، غیر از کسانی که مانع سلوک افراد جامعه می شوند.

برایند پژوهش

آدمیان در هر جا و در هر زمان، از فطرت توحیدی بهره مندند و همین اصل آنها را به سوی شهود وحدت و فنا می کشد. تکامل معنوی انسان با اعمال و عقاید او امکان پذیر است.

این عقاید و اعمال، از جانب خداوند به واسطه انبیا و سپس اولیا به مردم تعلیم داده می شود تا آنها نیز به مقام اولیا برسند اما انحرافات و تحریفاتی که در ادیان مختلف صورت گرفته سیر عرفانی در همه ادیان را محدود کرده است؛ برخی از ادیان کمتر و برخی بیشتر. بعضی ادیان در عقاید و نقش محوری دادن به اموری غیر از خداوند در سلوک عرفانی مشکل پیدا کرده اند. برخی در تنظیم آموزه های بنیادین خداشناسی و برخی در بعد اعمال و اغلب آنها، در همه این موارد مشکل دارند.

اما عرفان اسلامی که در برترین مرتبه قرار دارد با یک مشکل اساسی همراه شده و آن پیچیده شدن زبان آموزه های عرفانی است که عموم مردم از فهم آن محروم شده اند. اصل تجربه عرفانی یک حقیقت واحد است که از افق آگاهی وجودی طلوع می کند و هر که به واسطه اعمال و عقاید به مشرق حقیقت نزدیکتر شده باشد، بیشتر از انوار حق، بهره مند می گردد.



نوع مطلب : عرفان و تصوف، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
نظرات ()
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر





آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
امکانات جانبی